نشریه گل سرخ ترانه- یاران ایرج جنتی عطایی







ما مبارزه مسلحانه را تایید میکنیم


خسرو گل سرخی و دانشیان: ما مبارزه مسلحانه را تایید میکنیم.....
۳۶ سال بعد: برخورد وحشیانه نیروهای انتظامی با مردم غیر مسلح، ما را مجبور خواهد کرد که از این ۲ مبارز پند بگیریم



کلمات ، آن قسمت نا نوشتهء زندگی من است . آن جاش که برای اولین بار « دوستت دارم » را شنیدم. آن جا که ترمینال شمارهء دو فرودگاه مهر آباد ، خبیصانه همه ما را از هم گرفت . هواپیما میان ابرها گم شد . آن جا که رفتیم . آن جا که نماندیم .
من با نوشتن تمرین نوشتن نمی کنم . می دانم هیچ گاه کتابی چاپ نخواهم کرد . می دانم نوشته هام ، دیگر ستون هیچ روزنامه ای را و صفحات هیچ مجله ای را پر نخواهد کرد . می دانم نویسنده شدن ، تنها یک رویای کودکانه بود و تمام . من با نوشتن زندگی می کنم ، خیال می بافم و از تو چه پنهان نفس می کشم آن وقت ها که بغض راه گلوم را می بندد و عصبانیت نفسم را بند می آورد .

. می نویسم برای آدم هایی که تحمل کردند سکوتم را ، بد خلقیم را ، بی حوصلگی های گاه و بی گاهم را . آدم هایی که صبح های بیهودگی ، توی دنیای واقعیم نبودند و آفریدم شان میان این همه کلمه ، روزمرگی .

شیوای نازنینم پرسیدی چرا می نویسم، از این همه است که می نویسم.

این ماجرای احضاریه ها و دستگیری ها دیگه حال به هم زن شده، یعنی هنوز وقتش نشده اتاق های تفهیم اتهامو رو سرشون خراب کنیم؟



می ترسم، مضطربم ، و با آن که می ترسم و مضطربم

. باز با تو تا آخرِ دنيا هستم

می آيم کنار گفتگويی ساده تمام روياهايت را بيدار می کنم و آهسته زير لب می گويم

برايت آب آورده ام، تشنه نيستی؟

)سید علی صالحی و ویرجینیا وولف، جهان پر از نشانی های آشناست(

همه چیز تمام شد! ما که می خواستیم جهان را تغییر دهیم خود تغییر کردیم!

چارتاق پنجره را می گشایم ، قلبم وبغضم را به تو می بخشم که

تنها دلیل لبخندم هستی .


من دلم نويد روزهاي خوب مي دهد . روزهاي بهتر از اين روزها ، بهتر از تمامي این سال ها . كسي چه مي داند . شايد اين بار پيروزي ما ، بي خاوران و بي تبعید باشد

راه بازگشت به خانه نداشتم. قطعاً خانواده ام مرا مي كشتند. در تهران آواره و سرگردان ماندم. جايي نداشتم. غذايي نداشتم. دختري 14ساله و حيران و سرگردان بودم. من فرزندم را كشتم چون سرنوشتي بهتر از من در انتظارش نبود. هيچ كدام از كساني كه در جلسه محاكمه من نش...سته اند نمي دانند تحمل سرماي زير صفر دي ماه آن هم نيمه شب و بدون لباس كافي يعني چه. مجبور بودم به خاطر يك لقمه نان تن به خواسته كثيف كساني بدهم كه به من به چشم يك حيوان نگاه مي كردند.من را به خانه مي بردند، مشروب میخوراندند و مورد آزار قرار مي دادند. چرا فرزند من بايد زنده مي ماند؛فرزند مردي معتاد وزني ولگرد، آيا اوروزهايي بهتر از روزهاي زندگي من مي داشت؟

سهیلا قدیری و 4 تن دیگر اعدام شدند، به صفر انگوتی یک ماه مهلت داده شد


کمیته گزارشگران حقوق بشر - سهیلا قدیری که به اتهام قتل فرزند 5 روزه‌اش به اعدام محکوم شده بود، بامداد امروز، چهارشنبه 29 مهرماه در زندان اوین اعدام شد. همچنین 4 مرد دیگر به همراه این متهم، به دار آویخته شدند. لازم به ذکر است به صفر انگوتی نوجوان محکوم به اعدام با تلاش قاضی جابری یک ماه مهلت داده شد و وی اعدام نگردید.

مینا جعفری وکیل سهیلا قدیری در لايحه تجديدنظرخواهی خود، به اينكه سهيلا پس از زايمان دچار سايكوز يا همان جنون پس از زايمان شده بود اشاره نمود اما متاسفانه پزشكی قانوني كشور سلامت عقل سهيلا راتاييد نمود. این در حالی است كه همه در زندان به عدم سلامت عقلی وی اذعان داشتند. همچنین پس از تلاش‌های فراوان جهت شناسایی و جلب رضایت پدر نوزاد مقتول، پدر طفل اظهار نمود خيلی دنبال سهيلا بوده اما نمي دانسته بايد چكار كند و مايل است هركاری برای نجات جان سهيلا بكند. مینا جعفری اضافه می‌نماید:‌" در نهايت براي توقف حكم مجبور به تقديم دادخواست رابطه زوجيت در دادگاه خانواده شديم كه مورد پذيرش قاضي قرار گرفت و اكنون نيز پرونده اثبات نسب وی مطرح شده و درحال رسيدگی است."

با توجه به حق ولی دم که مربوط به جنبه خصوصی جرم می‌باشد و گذشت وی و صرف‌نظر نمودن از قصاص، دادستان بازهم تقاضای قصاص نمود و مشخص نیست بر اساس کدام ماده قانونی حکم اعدام سهیلا قدیری صادر گشت.

این تصاویریعنی جنبش دانشجویی چپ در هر جای جهان زنده و پویاست
بچه ها خسته نباشید

\





صبحی که بوی ژان ژنه می داد

پیچش تخیل روی تن /غلتیدن درخود / ناله ی تک تک اندام های خسته وبعد روشنایی روز تجاوز میکند مدام از

پنجره ....

تلفن زنگ می خورد


تصویراول/ دیالوگ دو تن در موقعیت پناهجو.... فرسنگ ها دور از هم یکی در برفی ترین شهرها ویکی در سوز

سرمای پاییز مدیترانه ای آدم را یک دفعه می برد به فضای فیلم آواز عشق

/تصویر دوم/ دو زندانی در سلول های انفرادی که سعی میکنند از پنجره چیزی به هم بدهند تبادل ابژه ی میل
ادامه مکالمه
از صدایش پای تلفن سوز سرد نشسته بر دستهایش را احساس می توان کرد

آغاز تخیل برای پیدا کردن روزنه ای شکافی برای خط کشیدن بر غیاب وفقدان وهی سعی کردن از فرسنگ ها دور برای شکستن این دیوار وبه حضور رساندن میل / دستانت را به من بده قول میدهم در جیب هایم گرم خواهد شد

تصویر سوم/ دوتن در کافه رو بروی هم / ارامش رهاشدگی/ مرگ فقدان /اغاز حضور؟اما بازهم زندان فیلم آواز عشق
ودیواری که هی بلند وبلند تر میشود

دلم مي‌خواد گريه كنم براي قتل‌عام گـل براي مرگ رازقي
دلم مي‌خواد گريه كنم براي نابودي عشق واسه زوال عاشقي
( ایرج جنتی عطایی )